تبليغاتX
.::¸.•`¯`•.¸زندگی¸.•`¯`•.¸::.

.::¸.•`¯`•.¸زندگی¸.•`¯`•.¸::.

¸.•`¯`•.¸...یه زندگی دیگه درست میکنم ایندفعه فقط خودم بدون اینکه از کسی کمک بخوام...¸.•`¯`•.¸

فقط اون نه هیچ کس دیگه...

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده

بوسه هايم براي تو

 

                       ******************

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه

 

دوست دارم

 

                   **************

 

eshghe man

من به دنبال کسی ميگردم که غمش را با من تقسيم کند من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشای بهار برويم.

               ***********************

اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم
برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم
ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

عشق

 

                 ***********************

اگر دوست داشتن تو اشتباست، پس من نمي خواهم که درست باشم و اگر زندگي کردن بدون تو درست است، من مي خواهم براي بقيه زندگيم در اشتباه باشم.

عشق

 

 

                ***************

 

 

در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ... و تنها عشق مرا رها مي کند ... و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ... پس عشق و نور را از من دريغ نکن و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم .... مرا به طلوعي ديگر برسان

4725

 

 

                   *****************************

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی

               

 

 

                 *****************

وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم! چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم!!!!!

                

                   *************

هر چی فکر کردم دیدم هیچی بهتر از دوست داشتن نیست چون همیشه در دوست داشتن منطقی حاکم است که انسان براحتی به ارزش والائی میرسه.
پس ارزو میکنم که دوست داشتنت زیبا و بی ریا باشد و همیشه بتونی دوست بداری

               

          ***************

 

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

 

 

                 

 

 

                     ***********************

 

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد 

 

'گل   

 

 

                        ***************

 

 

 

 

 

 

                       

 

                           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 9:17  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

سلام بچه ها

 

 

بچه ها  بعضی ها با اسم های مشابه نظر می دن و بعضی ها می خوان که آیدیمو براشون بذارم ولی ایمیلشونو برام نذاشتن اگه ممکنه یه راه ارتباطی بین منو خودتون بزارید

                                                            

                                                                                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 2:24  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

سلام بچه ها

ازم خواسته بودين حرف دل جوونهارو بگم به نظر شما اين حرفها و متن ها و شعرهائي كه نوشتم غير از اون حرفاست؟؟؟!!!!

خوب تو اين دوره خيلي ها عشقو به بازي مي گيرن عشق شده بازيچه دست آدما هر كس هر جور مي خواد ازش استفاده مي كنه هر جور مي خواد با طرفش برخورد مي كنه و خيلي راحت دلشو مي شكنه شايد فكر كنه

ديگه همه چي تموم شده ولي نه... براي طرف مقابل خيلي سخته كه به راحتي بتونه فراموشش كنه ...

اصلا بچه ها مي دونيد چرا جوونها مي رن سراغ عشق؟؟؟

به نظر من البته اين فكر منه به عقيده من ما با يه كمبود محبت از طرف جنس مخالف كه اينو پدر و مادرها بايدتامين كنن روبه رو مي شيم و مجبور مي شيم اين خلا عاطفي رو يه طوري براورده كنيم  كه....

چرا ما بايد اين امر مقدس و پاك رو به مسخره بگيريم

بياين همه با هم سعي كنيم پاك باشيم و پاك بمونيم

به اميد اون روز..........

 

 

 

 

 

                                            منتظر نظرهاي پاكتون هستم....

 

چند تا جمله کوتاه

۱-بزرگترين خيانت ها اين است كه به دوست خود كه تو را راستگو مي پندارد دروغ بگوئي

2-عشق اصل همه چيز ودليل همه چيز و خاتمه دهنده ي همه چيز است

3-با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق فراموش مي شود

4-هيچ كس لياقت اشك ريختن تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

5-دوست واققعي كس است كه دست تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند

6-بدترين شكل دلتنگي براي كسي اين است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به اون نميرسي

7-هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران

8-هميشه افرادي هستند كه تو را مي ازارند با اين حال به همه اعتماد كن ئ فقط مراقب باش به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني

9-زياده از حد خود را تحت فشار نزار بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

10-براي عشق مبارزه كن ولي هرگزگدائي نكن

11-عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي به دست آوردنش كوشش كن

12-عشق غالبا يك نوع عذاب است ولي محروم بودن از آن مرگ است

13-چه بسا كسي را كه با او خنديده اي فراموش كني ولي كسي را كه با او گريسته اي را هرگز فراموش نخواهي كرد

14-رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست رسم عاشقي صداقت است پس صداقت را سر لوحه ي عشق خود قرار دهيد

15-سعي کن انچه را که دوست داري به دست آوري وگر نه مجبور ميشوي آنچه را که به دست مي آوري دوست داشته باشي.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:0  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

دوباره دلم بدجوری هواتو کرده

ghalbe shekaste

                                  *********************************

دوروبرمو نگاه کردم دو تا چشمای بی قرارو دیدم خیلی آشنا بودن!؟

خیلی دقت کردم که بفهمم این نگاه آشنای کیه؟

 این خستگیه توی این چشما از کجا سرچشمه میگیره..!؟

 ولی........

نه...نفهمیدم...

تو نگاه اونم غم لونه کرده..!

وقتی دید همه ی درونشو میفهمم....

 وقتی دید حرفای دلشو میفهمم .........

خواست روشو برگردونه......

اما

اما نتونست و اشک از چشماش جاری شد

درکش می کردم...

واسم عجیب بود....

         قیافش آشنا بود ولی نمی دونستم کجا دیدمش..؟

هر شب بهش سر میزدم.

 باهاش حرف می زدم ولی اون فقط نگاهم می کرد...

       دیگه خسته شده بودم...

خیلی عذابم می داد....

با نگاه های پر معنایی که هیچوقت معناشو درک نمی کردم....

        با سکوتش...!

امشب دیگه می خواستم سرش داد بزنم...

ازش بخوام که باهام حرف بزنه اما....

         بازم اشک مجال نداد و مثل هر شب گریه کرد...

 نمی دونستم چی کار کنم....

یه دستمال برداشتم و خواستم اشکاشو پاک کنم اما تا دستم و به طرف صورتش بردم،....

دستم خورد به یه مانع ، یه شیشه....

تازه فهمیدم اون از پشت شیشه من و نگاه می کنه...!!

دستم و بردم طرف صورتم!

 صورتم مثل اون خیس خیس بود..

 

                             ****************************************        

divoone shodam

 

                            dokhtar

 

 

 

اومدم تا بگم
بگم بدون تو چقدر تنهام
بگم بازم هواي رفتن کردي و آسمون رو بغض گرفت
بگم که کوله بارت رو که بستي تا بري
آسمون بازم بغض کرد اما اونو نشکست
چون موندنت رو باور داشت
چون نمي خواست مثل من رفتنت رو باور کنه
همين که گفتي خداحافظ
آسمون لرزيد
داد زد و اشک ريخت
انقدر اشک ريخت که زمين به التماس در اومد
مثل من که واسه موندن تو انقدر اشک ريختم که احساسم
به التماس در اومد نرو
برگرد
هنوزم دير نشده
من فراموشت نکردم
و
فراموشت هم نمي کنم
من دوست داشتم
و
دوست هم دارم
من هميشه منتظر بازگشت تو ميمونم عزيزم
اگه حتي يک ذره دلت وام تنگ شد بيا
آغوش من پذيزاي گرماي وجود توست
هيچ وقت فراموشت نميکنم

 

نها ترين رهگذر

 

يكـي

از غــم ميـگه

و اون يكـي از خستگياش

يكي از جدايـي و اون يكي دلــبستــگيــــاش

يكي دلگـرفته و اون يكـي بـغضـه تو گلـــوش يكي مجنون شده

 و ديوونه و بي عقل و هوش يكـي بــال و پــر شكسته است، نمي تونه بپره

يكـي از دنيـا سيـره همــش به فكــــر سفــره  يكـي چشــم انتظــاره، ولــي يـارش نمـيـــاد

بـه يـادش مـي خوابـه حتي به خوابش نميـاد  كسـي كــه عـاشــق بشــه عاقـبتـش جــدايـيه

مگه عـاشـقي گناهــه؟ جــرم عـاشـقـا چـيـه؟ چـرا دنـيـا بــي وفــاســت نـامـهـــربـــونـــه؟

واســه چــي ايـن همــه دل غــرق بـه خـونه؟

 

 

تو............

 

 

اینو گفتم تا بدونی دنیا  دیگه چیزی برام ارزش نداره من خیلی وقته که سوختم  توسرنوشت  ِ

 وتو زندگی از یاد رفته ام دیگه بی خیال دنیا :

در بیابانی زمانی علفی هرز رویید

                                         آسمان مسخره کرد زمین از خود راندش

                                                          و شبی از شبها آتش افتاد به جانش

                 و پس از چند روز زندگی پایان یافت ........

 

آن علف هرز من بودم   آسمان ُ دنیا بود  و آتش عشق تو بود که به جانم افتاد

 

بازم تو

 

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم

 

 وقتي که ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم

 

وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،

 

 من او را دوست داشتم

 

 وقتي که او تمام کرد من شروع کردم

 

 وقتي او تمام شد من آغاز شدم

 

 و چه سخت است تنها متولد شدن .

 

 مثل تنها زندگي کردن . مثل تنها مردن.

 

من و تو 

 

ناله ي من براي پوچي عشق تو بود؟

 

 

 

گريه ي شبانه ي من اي نازنين براي تو بود!

 

 نميدانستم که سنگدلي نميدانستم که بي رحمي

 

افسوس از آن همه عاشقانه ها که براي تو بود

 

 آخر نميدانستم که تو اي گل مرا خواهي کشت

 

 آري اين همه دوستت دارم براي روي زيباي توبود

 

 تويي که حتي نخواستي بداني من تورا به جاي ماه ميبينم

 

 

 تويي که نخواستي بشنوي اين دوستت دارم براي تو بود

 

 

ناله های بی صدای من برای تو ست می شنوی

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 5:6  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

درحساب عشق يك +يك مساوي است با همه چيز و دومنهاي يك برابرهيچ
چه زيباست بخاطره تو زيستن و براي تو ماندن وبراي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيزاست دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ايكاش ميدانستي بدون تو وبدور از دستهاي مهربان وقلب حساست زندگي چه نا شكيباست

                 ****************************

آخه خدا دیوونه بازی هم حدی داره من خسته شدم

                  *******************************************

 

اي خورشيد آسمان روزهاي من ، اي مهتاب روشن بخش شبهاي من ، اي ستاره درخشان آسمان تيره و تار من ، اي آسمان زندگي من و در پايان اي همدم زندگي من ،با من باش چون كه تو را دوست ميدارم ، آري ، تو را دوست ميدارم… فقط تو را
اگه عشقي نباشه آدمي نيست اگه آدم نباشه زندگي نيست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگي نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 14:14  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست

 

      ***********************************************************

 

gerye kardam ta

 

     *********************************************************

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

      ************************************

وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم! چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم

 

         *************************

 

shaghayeghe dlsokhte

 

          ***********************

می خوام به کسی که خودش می دونه کیه بگم:

دوستت دارم! با تمام نا مهربونیات

با تمام....بازم دوستت دارم

 

 

                  *******************

 

zendegi

 

 

                    ********************************************

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد

 

                  *******************************************

 

gole man

 

 

 

 

                   ****************************************

 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

 

 

                                   ***********************************

_____*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*###### ##
_##################_______*###########
__##################_____*#############
___#################*__###############*
____#################################*
______############فائزه ############
_______#############################
________###########################
__________#.shaghayegheparpar.blogfa.com ###
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________*#######*
_________________######
__________________####
__________________###
___________________#

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:36  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

دارم یاد می گیرم فراموشت کنم در کلاسی که نه معلم خوبی دارد و نه شاگرد سربراهی . دارم نداشتن ات را دیکته می کنم . روزی هزار بار می نویسم اما نه چشمم به کاغذ و قلم است نه این دل بهانه گیر تنهایم . دارم یاد می گیرم با خاطره بودنت زندگی کنم نه با حس حضور آبی ات تا همیشه تا هروقت که او بخواهد . تا ابد . دارم یاد می گیرم که بفهمم زندگی چیزی جز شکستها . افتادنها و برخاستن های پی در پی نیست . نردبان زندگی ام دیگر آنقدر بلند شده که مجبورم پله ها را دوتا یکی کنم ولی انگار از رسیدن .... خبری نیست . هرچه بالاتر می روم در خاطر دیگران کوچکتر می شوم ولی این اصلا مهم نیست . هرچه می دوم کمتر می رسم و این هم مهم نیست . دارم فکر می کنم هنوز چیزی وجود دارد که آنقدر ارزش داشته باشد که بخاطرش اشک بریزم . اشکی که یک روز به پای تو ریخته شده بود . اشکی که متعلق به تو بود و نه بی وفایی دوستان سهل انگار و نه این زمانه بی رحم ناماندگار هم اگر می خواستند نمی توانستند درش بیاورند . شاید خسته باشم این روزها . شاید چیزی بادم نیاید . شاید تمام گذشته و آینده را فراموش کرده باشم ولی یادم نرفته هنوز ... منتظرم .

                        **********************************

tanhaei

 

زیستن در لحظه ها را بیاموز و از جمیع فرداها پیکر کینه توز بطالت را میافرین . مرگ سخن دیگریست . مرگ سخن ساده ایست و من دیگر برای تو از نهایت سخن نخواهم گفت . که چه سوگوارانه ست تمام پایان ها . رجعتی باید . رجعتی دیگر باید . به حریم مهربانی گل های ابریشم . به رنگ روشن پرهای مرغ دریایی . به باد صبح که بیدار می کند . چه نرم . چه مهربان . چه دوست . رجعتی باید .

بگذار رستنی ها به دست خویش برویند . از تمام دروازه ها ان را باز بگذار که دروازه بانی ندارد و یکطرفه است به درون . کسی خواهد آمد . به این بیندیش . هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر . کسی مانده است که خواهد آمد . باور کن . کسی که امکان آمدن را زنده نگه می دارد . بنشین به انتظار 

                                  ***************************************

tanhaei

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 10:24  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

امروز همه ی عاشقان را رها کردم و به سوی تنهائی پر کشیدم

امروز قلبهای تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانم از خیسی اشکانم پر شد

امروز گل سرخم را پرپر کردم تا نشانی از عشق نماند

امروز شقایق ها را دسته دسته از باغ مهربانی بر چیدم و در غم تنهائی ام گریستم

امروز غروبی آمد و عشق را برای همیشه از قلبم بر چید و با خود برد و طلوع غریبی را برایم به ارمغان آورد

امروز تنهائی را بر گردن خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت امروز گل مهربانیم را ترک خواهم کردzendegi

بغض داره گلومو پاره میکنه

 

همیشه میگفتم بد بختم..هیچکی باور نمیکرد

دارم گریه میکنم

فکر میکنی واسه من خیلی آسون بود که هیچی نگم؟فقط ساکت باشمو بگم خداحافظ؟

آره؟

نه...

نه..به خدا دارم دیوونه میشم ....

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست.. !

ولی تو ... تو خیلی راحت گفتی خدا حافظ عزیز مزاحمت نمیشم...!

خیلی دلم میخواست واسه یه بارم که شده دستاتو لمس میکردم.

اما چیکار کنم .... فاصلمون زیاده .... دستام نمیرسه..!

خیلی دوست دارم ... خیلی ... خیلی ... خیلی

اندازه ی خدااااا...

شایدم بیشتر..!

شاید نه.. حتما..

چشمام داره میگه ... داره بهت میگه چقدر دوست داره ... میبینی..؟

نه ... هواسم نبود نمیبینی ... آخه کسی که این اشکا رو هیچوقت ندیده الان چطوری میخواد ببینه.؟

یه روزی میفهمی که رفتنم درست بوده ... میفهمی ... به خدا میفهمی .... به اما زمان میفهمی.

دیگه از خدا هیچی نمیخوام.

هر چی ازش خواستم ازم گرفت.

برای همینم تو رو ازش نمیخوام ...

میترسم..!

میترسم تو رو هم بگیره ... تو رو گرفت ... ولی خاطراتت رو هیچ کس نمیتونه بگیره..

عشقتو هیچکس نمیتونه بگیره...

همیشه برات دعا میکنم ...

خوشبخت باشی...

مواظب خودت باش عسلم .... زندگیه من ..... دیوونتم میفهمی؟ دیوونه...!

میمیرم برات..!

دارم گریه میکنم .... خداحافظی کردن باهات توی وبلاگ برام سخته ... چه برسه به...

خداحافظ عسلم ... برو تا بزرگی میخوام فقط آرزوم بشی

خدا حافظ ......

                         **************************

zendegiدیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار باوفا باشد

 این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است....
دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،
 
 این دل از تنهایی خرد خرد شده است....
دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،
 
 این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است....
دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد
 
، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است....
دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است....
دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است....
دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است....
 
           ***************************************************************zendegiخیلی خودخواهی...... 

این جمله ای بود که بارها برای من به زبان آوردی حال من میخواهم بگویم

آیا خود را دیده ای تو هم خود خواهی .شبی که کنار ویترین خاطراتتم عبور می کردی خوب یادت هست ولی  چه بیهوده میکوشی که آن را از حافظه دراز مدت بیرون برانی در پشت شیشه های غبار آلود خاطراتت چادر شبی گسترده بودی و بر روی سردر آندنام خود را هک کرده بودی نوشته بودی فقط من  و تو چه خود خواه بودی و.......... رمیدی صدای چکشهای قلبت رادثانیه های وفا دار ضبط کرده اند تو که اکنون دست به دامان رایانه های قلبت شده ای خودت خوب میدانی که سی دی های سخت ظرفیت رمیدن های بیهوده تو را ندارند کاش کی مرا و خودت را باور کنی ای آهوی رمیده من باورم کن باورم کن باروم کن باورم کن

           

        zendegi              ********************************************************

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 9:12  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

خیلی دوست دارم...

I love you 

من که ستایشگر افسوس ستاره های سرگردانم نه مفتون عشوه گری های عشق آفرین مهتاب

هر گاه حتی یک لحظه در عمر کوتاه خودم لیاقت آنرا داشته باشم که در پیشگاه پروردگار زانو بر زمین زنم از او صمیم قلب محنت زده ام خواهم خواست که بهترین لحظه ها از آن تو و خوشبخترین عالم تو باشی

ilove you

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی .به کسی که لایق عشق است دل ببندی چون کسی که تشنه ی عشق است روزی از عشق سیراب می شودilove youمن تو را دوست می دارم لحظه های با تو بودن را ونگاهی که از عشق سرشار وصدای تو ترنم خوش محبت و چگونه قیمت گذارم بر این عشق من تاجر شهر آرزوهای توام چگونه باور کنم خموش گریه لبریز از غم تو را من تاجرم چه قیمتی بر اشکاههای تو گذارم من عشق و صداقت تو را خریدارم آه!! چه معامله سختی است چگونه قیمت گذارم بر گونه هایت که خیس از قطرات اشک توست

من تاجرم ولی سست شد دلم لرزید من میترسم چگونه باور کنم گریه هایت را من .... نمی توانم آه، چه قیمتی بر چشمهای سرخت گذارم من شکست خورده نگاهی هستم که تو توئی که همه تجارت خانه عشق من هستی آتش بغض های پر از غم تو شعله بر انبار دلم زد دلم می سوزد من تاجرم اما شکست خورده تنها نگاه توست همانند آبی بر آتش مرحمی بر زخم مرا نجات میدهد نجاتم بده که من به نگاه مهربان و پر ازصدق و عشق  و صمیمی تو محتاجمilove you

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 20:39  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

عشق...

عشق پلی است برای وصل بدلداربه  عشق سکوی پرواز دو کبوتر است دو کبوتر عاشق که بتوانند با هم زندگی را بسازند و از بودن با هم احساس خوشبختی کنند

 eshghپرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام... eshgh یادگرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسن ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري-تنهاتري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:28  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  | 

دلم گرفته

دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفتdelam gerefte
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:14  توسط .¸.•`¯`•.¸فائزه¸.•`¯`•.¸  |